کتاب «علم و فلسفه»، با رویکردی انتقادی به بررسی مبانی و پیشفرضهایی میپردازد که علم مدرن بر آنها استوار شده است. نویسنده نشان میدهد که علم مدرن، با وجود ادعای رهایی بشر از قیود فکری و ایدئولوژیک، خود به نوعی محدودسازی معرفتی انجامیده و بخش مهمی از سنتهای علمی و فرهنگی را از عرصه رسمی دانش کنار زده است. در مقابل، علم دینی با پشتوانه هستیشناختی و معرفتشناختی مشخص، در برخی جوامع تداوم یافته و همچنان توان تبیین و ارائه الگویی متفاوت از علم را حفظ کرده است.
پارسانیا در این کتاب، ضمن مقایسه علم مدرن و علم دینی، به بررسی تعاریف مختلف فلسفه و نسبت آن با علم نیز میپردازد. او نخست به تعریف سنتی و پذیرفتهشده فلسفه اشاره میکند که آن را شناخت موجود بهعنوان موجود میداند؛ تعریفی که فلسفه را علمی کلی و متفاوت از علوم جزئی معرفی میکند. سپس جریانهای حسگرا، پوزیتیویستی و ماتریالیستی را توضیح میدهد؛ جریانهایی که فلسفه را غیرعلمی یا بیاعتبار دانستهاند و با رویکردهای خود، زمینه سفسطه، شکگرایی و نسبیتگرایی را پدید آوردهاند.
نویسنده با اشاره به مبادی بدیهی و ضروری معرفت، نشان میدهد که فلسفه نهتنها با علم تعارضی ندارد، بلکه بنیان منطقی علوم تجربی و نیز مسیر معرفت شهودی را فراهم میسازد. او تفاوت علم دینی و علم سکولار را روشن میکند و توضیح میدهد که علم سکولار به دلیل گریز از مباحث عقلی و متافیزیکی، از تبیین مبانی خود نیز ناتوان است و بیشتر به سلطه بر طبیعت میپردازد تا کشف حقیقت. در مقابل، علم دینی با تکیه بر مبانی هستیشناختی روشن، امکان وصول به معرفت یقینی را فراهم میکند.