رمان «مستاجر وایلدفل هال» یکی از مهمترین رمانهای ادبیات انگلیسی قرن نوزدهم است که بهصورت رئالیستی و بیپرده به موضوعات اجتماعی میپردازد. این اثر از قالب روایتنامهای (اپیستولاری) بهره میبرد و ساختار آن حول نامهها و خاطرات شخصیتها شکل میگیرد. سبک نوشتار نویسنده در این اثر برخلاف آثار مشهور خواهرانش («بلندیهای بادگیر» و «جِین اِیر») کمتر گوتیک و بیشتر واقعگراست؛ او واقعیتهای سخت زندگی زنان در جامعه و بحرانهای خانوادگی را بازتاب میدهد و از کلیشههای زمانه فراتر میرود. منتقدان معاصر و پس از خود برونته از این اثر بهعنوان یکی از نخستین رمانهای موج فمینیستی یاد کردهاند که سیستمهای حقوقی و اجتماعی زمان را به چالش کشیده است.
نویسنده شخصیت «هلن گراهام» را معرفی میکند؛ زنی که تحت نام مستعار در عمارت وایلدفل ساکن میشود تا از شوهر الکلی و ستمگرش دور بماند و پسر خردسالش را از الگوهای مخرب مردانه محافظت کند. روایت از دید «گیلبرت مارکهام» آغاز میشود و با ورود او به زندگی هلن، رازهای گذشته از طریق دفترچه خاطرات هلن برملا میگردد، از جمله پیوند ناموفقش با «آرتور هانتینگدن» و تلاش او برای حفظ عزت و ایمان در میان خشونت و خیانت. موضوعات کلیدی رمان شامل نابرابری جنسیتی، نقد ازدواجهای نابرابر، خشونت خانگی، اعتیاد، و حقوق محدود زنان در حقوق و مالکیت قرن نوزدهم است؛ رمان نشان میدهد که چگونه جامعه و قوانین زمانه بهطور سیستماتیک زنان را تحت سلطه مردان قرار دادهاند.
«مستاجر وایلدفل هال» اهمیت تاریخی و فرهنگی چشمگیری دارد، زیرا یکی از معدود آثار کلاسیک است که صراحتاً به مشکلات واقعی زنان در یک جامعه مردسالار میپردازد. از سوی دیگر، این رمان بهخاطر سبکی واقعگرا، شخصیتپردازی قوی و بیترحم نسبت به ناپاکیهای اجتماعی مورد ستایش قرار گرفته و بهعنوان اثر پیشرو در حرکتهای ادبی اجتماعی شناخته میشود. منتقدان ادبی گاه این اثر را فراتر از داستان یک زن تنها ارزیابی کرده و آن را بازتابی از بحرانهای اخلاقی و هنجارهای روابط انسانی در دوره ویکتوریایی میدانند. مخاطبان هدف این کتاب کسانی هستند که به ادبیات واقعگرای اجتماعی، مطالعات جنسیتی، و نقد تاریخی نسبت به نابرابریهای اجتماعی علاقه دارند.